خاطره پروفسور حسابی از ملاقات با انیشتن

من به عنوان کسی که در فیزیک تجربه ای دارم می توانم به جرات بگویم نظریه شما در آینده ای نه چندان دور علم فیزیک را متحول خواهد کرد باورم نمی شد که چه شنیده ام , دیگر از خوشحالی نمی توانستم نفس بکشم , در ادامه اما توضیح دادند که البته نظریه شما هنوز متقارن نیست باید بیشتر روی آن کار کنید برای همین بهتر است به تحقیقات خود ادامه دهید من به دستیارم خواهم گفت همه امکانات لازم را در اختیار شما بگذارند, به این ترتیب با پی گیری دستیار و ارسال نامه ای با امضا اینشتن، بهترین آزمایشگاه نور آمریکا در دانشگاه شیکاگو، باامکانات لازم در اختیار من قرار دادند و در خوابگاه دانشگاه نیز یک اتاق بسیار مجهز مانند اتاق یک هتل در اختیار من گذاشتند , اولین روزی که کارم را در آزمایشگاه شروع کردم و مشغول جابجایی وسایل شخصی بر روی میزم و کشوهای آن بودم , متوجه شدم یک دسته چک سفید که تمام برگه های آن امضا شده بود در داخل یکی از کشوها جا مانده است , بسرعت آن را نزد رئیس آزمایشگاه بردم و مسئله را توضیح دادم , رئیس آزمایشگاه گفت این دسته چک جا نمانده متعلق به شما است که تمام نیازمندیهای تحقیقاتی خود را بدون تشریفات اداری تهیه کنید این امکان برای تمام پژوهشگران این آزمایشگاه فراهم شده است , گفتم اما با این روش امکان سواستفاده هم وجود دارد؟ او در پاسخ گفت درصد پیشرفت ما از این اعتماد در مقابل خطا های احتمالی همکاران خیلی ناچیز است    بعد از مدتها تحقیق بالاخره نظریه ام آماده شد و درخواست جلسه دفاعیه را به دانشگاه پرینستون فرستادم و بالاخره روز دفاع مشخص شد , با تشویق حاضرین در جلسه , وارد سالن شدم و با کمال شگفتی دیدم اینشتن در مقابل من ایستاد و ابراز احترام کرد و به دنبال او سایر اساتید و دانشمندان هم برخواستند , من که کاملا مضطرب شده و دست وپای خود را گم کرده بودم با اشاره اینشتن و نشتستن در کنار ایشان کمی آرام تر شده، سپس به پای تخته رفتم شروع کردم به توضیح معادلات و محاسباتم و سعی کردم که با عجله نظراتم را بگویم که پروفسور اینشتن من را صدا کرده و گفتند که چرا اینهمه با عجله ؟ گفتم نمی خواهم وقت شما و اساتید را بگیرم ولی ایشان با محبت گفتند خیرالان شما پروفسور حسابی هستید و من و دیگران الان دانشجویان شما هستیم و وقت ما کاملا در اختیار شماست    آن جلسه دفاعیه برای من یکی از شیرین ترین و آموزنده ترین لحظات زندگیم بود من در نزد بزرگترین دانشمند فیزیک جهان یعنی آلبرت اینشتن از نظریه خودم دفاع می کردم و و مردی با این برجستگی من را استاد خود خطاب کرد و من بزرگترین درس زندگیم را نیز آنجا آموختم که هر چه انسانی وجود ارزشمندتری دارد همان اندازه متواضع، مودب و فروتن نیز هست .بعد از کسب درجه دکترا اینشتن به من اجازه داد که در کنار او در دانشگاه پرینستون به تدریس و تحقیقاتم ادامه دهم

/ 6 نظر / 14 بازدید
مرتضی

سلام وبلاگ جالبی داری واقعاً مطالب خوبه به وبلاگ ما نیز سر یزن خوشحال میشم منتظرم

nod32

جدیدترین یوزر و پسورد نود32 31 شهریور 29/06/1390 -2011/09/20 آپدیت نود32 به تاریخ 20/09/2011 user & password nod32 2011/09/20 پسورد و یوزر نام .سریال نامبر نود32 امروزسه شنبه 29 بیستم ونهم شهریور 1390 آخرین یوزرنیم و پسورد نود32 سه شنبه 29 بیستم ونهم شهریور ماه 29/06/1390 -2011/09/20 تازه ترین یوزرنیم و پسورد نود32 سه شنبه 22 بیستم و دوم شهریور 29/06/1390 -2011/09/20 یوزر.پسورد.سریال.کدهای فعال سازی نود32 سه شنبه 29 بیستم ونهم شهریور 1390 -20/09/2011 یوزر.پسورد.سریال.کدهای فعال سازی نود32 امروزسه شنبه 29 بیستم ونهم شهریور 1390/06/29 _20/09/2011 Eset Nod32 Username And Password 20/09/2011 جدیدترین یوزرنیم و پسورد نود32سه شنبه 29 بیستم ونهم شهریور ماه29/06/1390 -2011/09/20

فائزه

سلام خیلی قشنگ بود! وبلاگم به روز شد...

پریا

سلام گلی خوبی خوشی سلامتی؟؟؟ مثل همیشه خیلی زیبا و پرمحتوا بود امیدوارم همیشه موفق باشی عزیزم[قلب][ماچ] نتایج کنکورم نیومد مهر اومد نتایج من نیومد مند یگه کلا قیدشو زدم بیخیال[ناراحت][نیشخند] سربلند باشی بازم پیشم بیا خوشحال میشم بای مهربونم[گل]

پریا

سلام دوست مهربونم! خوبی؟ من دوباره اومدم. برو پایین، نترس من هواتو دارم ╬♥═╬ ╬♥═╬ ╬═♥╬ ╬♥═╬ ╬═♥╬ ╬♥═╬ ╬═♥╬ ╬♥═╬ این دفعه یه نردبون بیشتر برات نذاشتم که زیاد خسته نشی دیر نکنیا، زود بدو بیا که منتظرتم[قلب][گل][گل]

محسن

ببخشید منظورم عزیز بود